03154822606
مدل ذهنی شما چیست؟

 

مدل ذهنی شما چیست؟

 

از نظر روانشناس مشهور دانشگاه استنفورد کارول دیوک ، ذهنیت مردم یا ثابت و ایستا و قفل شده است، یا رشد-باور و پوینده. این مساله می تواند همه جنبه های زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد.

دو مدل ذهنی

دیوک، در کتاب خود با عنوان طرز فکر/مدل ذهنی که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد؛ می گوید: این هوش، استعداد یا تحصیلات نیست که باعث موفقیت افراد میشود و آنها را از سایرین متمایز می کند. بلکه طرز فکر یا رویکرد آنها در رویارویی با چالش های زندگی است که عامل موفقیت و تمایزشان می شود.

ما در اینجا به کاوش مفهوم این باور دیوک درباره طرز فکر و اینکه چطور یک “مدل ذهنی ثابت/ طرز فکر ثابت” (یا به عبارتی قفل شده) می تواند منع پیشرفت شود، و چگونه یک “طرز فکر آزاد برای آموختن و رشد/قابل رشد” (یا به عبارتی رشد-باور) می‌تواند به شما در رسیدن به هدفهایتان کمک کند، اختصاص داده شده است. خواهید دید که چگونه یک الگوی ذهنی می تواند با فرصتی برای رشد تطبیق پیدا کند، تا شما بتوانید انگیزه های شخصی، اثربخشی و موفقیت خودتان را زیاد کنید.

 

مدل ذهنی ثابت:

مدل ذهنی ثابت در واقع طرز فکر شما به این مساله است که هوش، استعداد و توانایی های دیگرتان، گوئی در سنگ حکاکی و ثابت شده اند!  و شما باور دارید که با یک سری مهارت های خاص به دنیا آمده اید و هرگز نمی توانید آنها را تغییر دهید.

اگر شما این چنین طرز تفکری دارید، به احتمال زیاد از اینکه ممکن است برای رسیدن به اهداف خود به اندازه کافی باهوش و یا با استعداد نباشید دچار ترس و نگرانی می شوید و ممکن است خودتان را تنها به فعالیت هایی که می دانید به خوبی می توانید از پسِ انجامش برآیید محدود کنید.

بدتر از آن، این است که یک مدیر با این مدل ذهنی ممکن است از اینکه دستاوردها و موفقیت های اعضای تیمش بهتر از دستاوردهای شخصی او باشند واهمه داشته باشد و به اینکه یک عضو تیم فرصت یا موقعیت مناسبی به دست آورد که او آن را ندارد به عنوان یک تهدید نگاه کند. برای اینکه خودش و دیگران متوجه نشوند که او فاقد برخی مهارتهاست، ممکن است مانع پیشرفت و توسعۀ یکی از ستاره های تیمش شود و نیازهای اعضای تیمش را نادیده بگیرد.

دیوک و همکارانش مغز افراد با مدل های ذهنی مختلف را بررسی کردند. مغز کسانی که مدل ذهنی ثابتی داشتند زمانی که به آنها گفته شد پاسخشان به یک سری از سوالات درست یا غلط بوده است فعالیت بیشتری را نشان می داد (نسبت به زمانیکه در مورد یادگیری از پاسخ های غلط صحبت میشد)؛ آنها مشتاقانه علاقه‌مند بودند بدانند که موفق شده بودند و یا شکست خورده بودند. اما زمانی که محققان کمک و راهنمایی برای یادگیری از اشتباهاتشان پیشنهاد میکردند هیچ علاقه ای نشان نمی دادند.آنها به بهتر شدن خود باور نداشتند و تلاشی هم برای آن نمی کردند.

 

مدل ذهنیِ رشد باور

افرادی که دارای مدل ذهنی رشد-باور هستند، باور دارند که با تلاش، پشتکار و اصرار برای رسیدن به هدف، می توانید ویژگی های ذاتی خودشان را توسعه دهید.

دانشمند عصب شناس گیلبرت گوتلی  اثبات کرد: که هوش، ترکیبی از ژن ها و عوامل محیطی است، و محیطِ شما بر فعال شدن ژن ها در طول عمرتان تاثیر گذار هستند. اینکه شخصیت شما بطور طبیعی به وجود می آید و یا با تعلیم و تربیت، هنوز هم به شدت مورد بحث است، اما، با توجه به نظر دیوک، شما می توانید مهارت ها، توانایی ها، استعدادها، و حتی هوش خودتان را از طریق تجارب، آموزش و تلاش هایتان توسعه دهید.

شما علارقم اینکه از فرایند یادگیری بهره‌مند و به یک انسان پربارتر تبدیل می شوید، از نتیجه های اشتباهاتتان به عنوان فرصت هایی برای بهبود استفاده می کنید. این چیزی است که دیوک از آن با عنوان “تعلق هدفمند” یاد می کند.

شما با این طرز تفکر که می توانید بر موانع غلبه کنید. شما از تجربه ها خود در حال یاد گرفتن هستید، سخت تر و بیشتر کار می کنید و باز دوباره تلاش می کنید تا به اهداف خودتان برسید.

مدلهای ذهنی

طرز تفکر و الگوهای ذهنی حتی اگر شده به سختی فولادها هم باشند، قابل تغییرند.

وقتی که به یک فرد موفق، باهوش و با استعداد فکر می کنید اولین افرادی که در ذهنتان تداعی می شوند چه کسانی هستند؟ شاید فردی مثل مخترع آمریکایی توماس ادیسون، کسی که اختراع لامپ روشنایی، او را به یک سمبل تبدیل کرد. حتی اگر ادیسون فردی خیلی باهوش و با استعداد بود، از همان بدو تولد به عنوان یک فرد موفق چشم به جهان نگشوده بود. او یک روزه موفق به ساخت لامپ روشنایی نشد و حتی خودش به تنهایی هم این کار را نکرد (با کمک همکارانش موفق شد)، این اختراع فرآیندی آرام و در عین حال طولانی از کنجکاوی، از خود گذشتگی و کار سخت بود.

تحقیقات دیوک، بر اساس نظریه انعطاف پذیری سیستم عصبی است، این تئوری بیان می کند که مغز میتواند که فرآیند ایجاد ارتباطات جدید را ادامه دهد، حتی در بزرگسالی، یا زمانیکه مغز آسیب دیده باشد و یا زمانی که با تجربه های جدیدی تحریک می شود. این تئوری از این ایده حمایت می کند که شما می توانید طرز فکر  رشد-باور را در هر مقطع از زندگی یاد بگیرید و به کار برید. ممکن است شما یک توماس ادیسونِ دیگر نشوید، اما یک طرز فکر رشد-باور می تواند به شما کمک کند تا با تجربه ها و فعالیت هایتان، به استعدادهای پنهان خودتان پی ببرید و آنها را توسعه دهید.

به همین دلیل است که دیوک می گوید : تحسین کردنِ یک شخص، زمانی که عملکرد خوبی دارد یک مدل ذهنی ثابت را تقویت می کند. در حالی که تحسینِ تلاش فرد، مدل ذهنی رشد باور را تقویت می کند. زمانی که شما بر روی نتایج یک فرد تمرکز می کنید، او یاد می گیرد که تلاش کردن مهم نیست. اما تشویق تلاش های او مقدمه روند بیشتر یادگیری او را فراهم می کند، به این ترتیب او انگیزه بیشتری برای ادامه دادن به تلاش در جهت رسیدن به اهدافش را به دست می آورد.

 

چطور یک مدل ذهنی قابل رشد داشته باشیم

دیوک مراحل ساده ای را را برای داشتن یک طرز تفکر جدید پیشنهاد میکند.

مرحله اول ) ٫ به افکارخودتان گوش کنید. صدای یک مدل ذهنی ثابت، شما را در دنبال کردن مسیر موفقیتتان متوقف خواهد کرد. به عنوان مثال، شما می توانید از خود بپرسید آیا مهارت ها یا استعدادهای لازم برای یک پروژه را دارید؟ آیا از اینکه شکست بخورید و مردم به شما با نگاهی تحقیرآمیز بنگرند نگران هستید؟ هنگامی که در مورد مواجه شدن با یک چالش جدید فکر می کنید، درحال کلنجار رفتن و مقاومت در برابر ترس از شکست هستید؟ شاید به این سوالات پاسخ منفی داده باشید و در حال بهانه گیری، سرزنش دیگران، و دفاع از خود باشید. اگر اینچنین است، شما می توانید با آگاهی ازاندیشه هایتان با این فکرهای منفی مبارزه کنید.

مرحله دوم) ،  هوشیار باشید که شما باید یکی را انتخاب کنید. هر کسی در طول زندگی  با موانع، مشکلات و شکست هایی رو به رو خواهد شد، اما نحوه رویارویی شما با آنهاست که می تواند بین موفقیت و شکست تفاوت ایجاد کند. اگر شما یک مدل ذهنی ثابت داشته باشید، به این موانع فقط به عنوان دلیلی برای پیشرفت نکردن مثلاً در شغل، نگاه می کنید. اما اگر شما به همین موانع به عنوان فرصت هایی برای رشد نگاه کنید، می توانید برنامه هایی از قبیل یادگیری، کار سخت، تغییر استراتژی هایتان، و تلاش های دوباره، برای حرکت رو به جلو  ترتیب دهید.

مرحله سوم ) ، طرز فکر ثابت خودتان را زیر سئوال قرار بدهید بکشید. زمانی که شما با یک چالش مواجه می شوید و صدای افکارتان را می شنوید که می گویند به خاطر اینکه استعدادی برای موفقیت ندارم نمیخواهم بهتر و بیشتر تلاش کنم، به خاطر داشته باشید که شما می توانید مهارت هایی که برای رسیدن به اهدافتان نیاز هست را یاد بگیرید. ممکن است برای اولین بار موفق نشوید، اما تمرین و ممارست به پیشرفتتان کمک خواهد کرد. برای مثال، اگر شما در حال رویارویی با یک چالش هستید و فکر می کنید که: “مطمئن نیستم که می توانم این کار را انجام بدهم. من فکر نمی کنم به اندازه کافی باهوش باشم.” حالا این طرز فکر را اینطور تغییر دهید که: “مطمئن نیستم بتوانم این کار را انجام بدهم و برای اولین بار ممکن نیست درست انجامش بدهم، امّا می توانم با تمرین یاد بگیرم.”

مرحله چهارم ) عمل کنید. وقتی که شما فکر کردن و عمل کردن به طرز فکر رشد-باور را تمرین می کنید، مواجه شدن با مشکلات آسان تر می شود. مثلا به تمرین ویولن فکر کنید: هیچ کس برای اولین بار آن را کامل و بی عیب و نقص انجام نمی دهد. هنگامی که مرتکب یک اشتباه می شوید، سعی کنید به آن به عنوان یک فرصت برای یادگیری نگاه کنید.

به این فکر کنید که چگونه می توانید با استفاده از طرز فکر رشد-باور به تیم خود کمک کنید. اعضای تیمتان را برای تلاش هایشان و برای حفظ انگیزه‌هایشان، تشویق کنید. اگر در مورد توانایی های یک شخص ذهنیت ثابتی دارید، در صورت پیشرفت و بهتر شدن توانایی هایش، سعی کنید این مساله را تشخیص دهید و از او قدردانی کنید. شما می توانید با کارگاه های آموزشی و یا با ایفای نقش یک مربی از پیشرفت و توسعه تیم خود حمایت کنید. برای ایجاد و پی ریزی کار تیمی و تشویق اعضای گروه به ابراز نظرات و ایده های شان، محیطی آزاد برای گفتگو و ارتباط فراهم کنید.

نکته مهم :
در صورتی که الگوی ذهنی ثابتی دارید، تلاش کنید بازخوردها و انتقادات را به عنوان فرصت هایی برای توسعه مهارت هایتان بپذیرید، به جای اینکه آنها را قضاوتی در مورد شایستگی هایتان بدانید. در مورد یادگیری خودتان را آزاد بگذارید و در مورد شکست کمتر حالت تدافعی داشته باشید. به یاد داشته باشید، هرکسی ممکن است اشتباه کند.